با عرض سلام.
باز این چه شورشی ست که درجان من افتاده ؟
به لطف حضرت عشق(ع) دوباره راهی کربلا شده ام.از تمام دوستانی که از طریق وبلاگ مطلع رفتن م میشن عذر میخوام وانشاالله که حلال می کنن.دعا گوی تک تک شما بزرگواران هستم.به همید دیدار(البته اگه زنده برگشتم)
یا علی مدد
..............................................................
اصلاً حسین جنس غمش فرق می کند
این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند
اینجا گدا همیشه طلبکار می شود
اینجا که آمدی کرمش فرق می کند
شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده، محتشمش فرق می کند
“صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین”
عیسای خانواده دمش فرق می کند
از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می شود حرمش فرق می کند
تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق می کند
با پای نیزه روی زمین راه میرود
خورشید کاروان قدمش فرق می کند
من از حسینُ منی پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین همش فرق می کند
شاعر: علی زمانیان
سلام این پست رو از یکی از کافی نتای نجف می نویسم.
دعاگوی دوستان هستم.
می گذشت ار در مسجد دهن آلوده سگی
گذر خویش به کوی تو به یادم آمد
یاعلی
سلام. با غزلی تازه در خدمتم.
از خانه های شهر/ از کوچه/ خیابان
از راه رفتن در کنار مو پریشان
از زندگی در شهر زیبایی اندام
از پاکی دل های این شیطان پرستان
از زجر بیداری صبح زود/ از خواب
از خواب های دیر وقت/ از فکر / هذیان
...
من عذر می خواهم اگر امشب شما را
بردم به دنیای خیالات پریشان
من راستش/ می خواستم/ یعنی بگویم
اصلا ولش کن راستش این ست جریان
از هر چه غیر عشق تو بیزارم آری
عشقی که من را بیشتر کرده مسلمان
عشقی که تنهایی من را صرف کرده
در زیر چتر چادرش/ در زیر باران
با چشم های قهوه ای روشن خود
عکس خودش را کرده سوغاتی کرمان
با خنده ی شیرین به قول خواجه حافظ:
می ترسم از روزی که ( دردا راز پنهان...)
با چشم یا خنده که نه! با سادگی هاش
دل برده از این مرد درگیر غم نان
...
من فعل (بودن) صرف تنهایی شدم تا
این قصه را هر جور می خواهی یه پایان ...
سلام. با عرض معذرت بسیار
بدون شرح:
به بودن تو که نه
به نبود خاطره نه
به هیچ چیز تازه ای که اتفاق نمی افتد
به خیال خودم
به حرف مردم
اصلا به همه چه
دلم نمی خواهد برای تو شعر بگویم
راستش روم نمی شه سلام بدم بعد از این همه ...
واقعا ببخشید هیچی برای گفتن ندارم.به جاش یه غزل می زارم تا شاید دلخوری برطرف شه.
از دور نگاه مهربانت پیداست
سختی سفر از چمدانت پیداست
یک دست تو روسری و یک دست تو باد
می آیی و رقص ناگهانت پیداست
لب های تو در سنگترین ریشه دواند
این از ترک در استکانت پیداست
عکس تو گرانتر از ژکوندست ، ببین
لبخند تو از پشت دهانت پیداست
خوشبخت پرنده ای که در گیر تو شد
پرپر شدنش از آسمانت پیداست
....
هر سال غزل بزرگتر خواهد شد
پایان قشنگ داستانت پیداست
شاعرانه برقرار باشید
اول اینکه :این نداشتن امکاناتم شده دردسری
چون سیستم خودم خرابه و نمی تونم به اینترنت وصل بشم لا جرم دیر به دیر به روز می شم.
دوم اینکه :مهر امسال فرصتی پیش اومد که تونستیم به اتفاق آقای کرمانی و آقای موسی علی به اصفهان زیبا و زنده رود خاطره ها برای شرکت تو جشنواره روزنامه نگاران غیرحرفه ای بریم.این سفر بسیار به یاد ماندنی و پرخاطره شد .تا دم رفتن مشکلاتی که برای دوستان پیش اومد باعث شد چند باربی خیال این همایش بشیم و تا آخرین لحظه تصمیم به نرفتن بود ولی خب؛ شد و رفتیم.چه رفتنی:چون یکبار به دبیرخانه اعلام کردیم که نمیایم اونا هم اسم مارو از لیست جشنواره خط زده بودند وما علنا الکی رفته بودیم اصفهان!
سلام.تابستونه و تنور تشنگی ها و خستگی های روزه داری داغ.امیدوارم این ماه رمضون گرم انقدر خراب و داغونمون بکنه که مجبور بشیم یه آدم دیگه بشیم.
نماز روزه هاتون قبول.تو رو خدا برای ماهم دعا کنید.
یه دو بیتی قدیمی که بمناسبت ماه رمضون گفته بودم تقدیم عزیزان:
مهمان تو هستیم ولی خانه ی خویشیم
سرگرم سر زلف تو و شانه ی خویشیم
این بار بیا بساز ما را از عشق
خاکستر جامانده ی پروانه ی خویشیم
سلام.بمناسبت ایام تولد حضرت مهدی یک غزل قدیمی تقدیم می کنم:
غزل ظهور می کند _ قافیه های انتظار _
جهان سپید می شود _ ثانیه های انتظار _
سراب رود می شود، رود شراب می شود
درخت ها مسافر بادیه های انتظار . . .
ببین زمین پیر ما هنوز خنده می زند
نفس کشیده سال ها با ریه های انتظار
تمام شنبه هایمان به عشق جمعه می رود
کمیل، عهد، ندبه ها، ناحیه های انتظار
دهان زخم هایمان به خنده باز می کنیم
اگر چه تنگ تر شود _ زاویه های انتظار _
بیا و پس بگیر از جهان تقاص عشق را
و جمع کن بساط این مرثیه های انتظار

